أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
302
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كه لشكر مصر را جمع كند و به جانب درياى عكّا روان شود . و چيزى ديگر نوشت به عمرو بن عاص و او را فرمود كه عبد اللّه بن سعد را و لشكر مصر را چندانكه تواند به مال و سلاح مدد دهد . بالجمله معاويه با لشكر شام و عبد اللّه بن سعد با لشكر مصر به جانب عكّا روان شدند با عدّت و آلت بسيار . چون به ساحل عكّا رسيدند ، پانصد كشتى و زورق و مركب ساخته گردانيده ، علوفهء بسيار در كشتيها برگرفتند و مردان كار و مبارزان لشكر را با شوكت و سلاح تمام در نشاندند و روان شدند . پادشاه روم ، قسطنطين ، با هزار كشتى و زورق كه شيشههاى نفت از آنها آويخته و آتش مىافروختند روى بر ايشان آورد . چون مسلمانان به وسط دريا رسيدند كشتيهاى پادشاه روم را ديدند كه به تعجيل تمام مىآمد به آراستگى تمام كه هرگز مثل آن نديده بودند . خوفى در دل مسلمانان راه يافت ، به دعا و تضرّع مشغول شدند و كشتيبانان مراكب را در جاى نيك محكم كردند . هم در آن حال كشتيهاى خصم برابر رسيده ، لنگر گذاشتند . در آن ساعت آفتاب غروب نمود و مسلمانان به گزاردن نماز و خواندن قرآن و دعا و مناجات و زارى و تضرّع مشغول گشتند . لشكر روم همه شب دهل زنان و پايكوبان شراب مىخوردند و سماع و رقص مىكردند و خويشتن را به حرب ديگر روز مهيّا مىساختند . روز ديگر چون آفتاب طلوع كرد ساختهء جنگ شدند . معاويه كس نزد ملك روم فرستاد كه در ميان آب جنگ كردن طرفين را مشكل است . اگر مصلحت بينى ، به كنار دريا شويم و روى به جنگ آريم و از يك ديگر بازنگرديم تا هر كه را خداى تعالى بخواهد غالب آيد . ملك روم گفت : لشكر ما دل بر جنگ دريا نهاده است و بر آن متفق شده كه اين محاربه لابد در دريا بايد گردد . [ 50 ] [ 120 الف ] مسلمانان چون اين سخن بشنيدند كشتيها و مراكب خويشتن با يك ديگر ببستند و مردان بر كنارهء كشتيها و مراكب صف بكشيدند و تير و كمان و شمشير و نيزه به دست گرفتند . از آن جانب روميان همچنين مسلّح صف بركشيدند . ميان مسلمانان و كفّار جنگى سخت واقع شد كه پيش از آن هرگز واقع نشده و كس نديده بود . در آن مصاف چندان از يك ديگر بكشتند كه از بسيارى خون آب دريا سرخگون [ 51 ] گشت . هر كس كه از طرفين كشته مىشد در دريا مىانداختند و موج دريا كشتگان را به كناره مىافكند ،
--> [ ( 50 ) ] ل : ما محاربت به دريا خواهيم . [ ( 51 ) ] چ : سرخ .